ميرزا حسن حسينى فسايى

175

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

جزيه و سرشمارى امان دادند . عثمان بن ابى العاص به مأموريت خود قصد كورهء استخر نمود و اهالى آن به استقبال درآمده ، در صحراى فراشبند يا جره « 1 » كه نزديك شهر جور « 2 » يعنى فيروزآباد است با عرب جنگ كرده ، شكست‌يافته ، به جانب شهر استخر گريختند و عثمان بن ابى العاص به صحراى فيروزآباد درآمده شهر جور را به قهر و غلبه بگرفت و بر اهالى آن جزيه مقرر داشت ، پس بجانب شهر استخر شتافت و بلوك خواجه و ميمند و كوار « 3 » و كربال « 4 » را قتل و غارت نمود و هربذ والى استخر و داماد شاه يزدجرد قبول جزيه نموده اهل استخر را آسوده بداشت . پس عثمان بن ابى العاص اهالى بلوك رامجرد « 5 » و بيضا « 6 » و كوه مره « 7 » را به دادن جزيه و سرشمارى واگذاشت . پس از صحراى شيراز و دشت ارجن « 8 » گذشت ، قصبهء كازرون را كه سه فرسخ بيشتر از شهر شاپور است تصرف نمود و به مال المسالمه قناعت فرمود و چون فتح شهر شاپور ميسر نگشت به جانب شهر نوبندگان « 9 » كه قصبه بلوك شولستان « 10 » و هشت فرسخ شمالى شهر شاپور است تاخته ، شهر نوبندگان را مانند كازرون تصرف نمود و از اهالى آن مال المسالمه گرفته به قصد تسخير شهر ارجان كه

--> ( 1 ) . ( پس عثمان بن ابى العاص در كوره شاپورخوره رفت و اصل اين كوره بشاپور است و ديگر شهرها چون كازرون و جره و نوبندگان و . . . از اعمال آن است و جنگهاى عظيم رفت پس به صلح بستدند بعد ما كه مردم ولايت نعمتى بسيار بدادند و جزيه به خود گرفتند سال شانزدهم . . . ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 115 ) . ( 2 ) . ( شهرى است خرم ، اردشير بابكان كرده است و مستقر او بودى و از گرد او بارهء محكم است و از وى گلاب جورى خيزد كه به همه جهان ببرند . . . ) . ( حدود العالم ، ص 131 و 132 ) ، ابن بلخى مىنويسد : ( فيروزآباد را به قديم جور گفتندى و به روزگار كيانيان اين شهرى بزرگ بود و حصارى عظيم داشت . . . ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 137 ) . ( 3 ) . ( شهركى است سخت خوش و خرم ، و نواحى بسيار دارد . . . بيشترين حوائج شيراز و آن حدود از آنجا آورند و غله بسيار خيزد . . . ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 134 ) . ( 4 ) . ( نواحى كربال پيش از اين بند ( فخرستان : بند رامجرد ) صحرا بود بىآب و عضد الدوله تقدير كرد كه چون اين بند مىبساخت آب رود كر بر آن صحرا عظيم مىگرفت پس صانعان بياورد و مالها بسيار بذل كرد تا مصرفهاء آب بساختند . . . ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 151 ) . ( 5 ) . ( رامجرد ناحيتى است بر كنار رود كر و بندى بر آب كرده بودند از قديم . . . آن را فخرستان نام نهادند ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 128 ) . ( 6 ) . ( شهركى است كوچك اما نيكو و آش و طور از حدود و نواحى بيضاست ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 129 ) . ( 7 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ( : همين كتاب ) ، بلوكات فارس ، ناحيه زيدون ، كوه مره و ليراوى . ( 8 ) . ر ك : حدود العالم ، ص 16 ، و فارسنامه ابن بلخى ، ص 154 . ( 9 ) . ( شهرى است خرم و بانعمت و خواسته بسيار ) . ( حدود العالم ، ص 133 ) ، از شهرهاى كوره شاپورخوره ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 115 ) ، نوبندگان ( : نوبنجان ) ، پيش از اين شهرى بود بزرگ و نيكو و در ايام فترت ابو سعد كازرونى به نوبتها آن را بغارتيد و بكند و بسوخت چنان كه تا مسجد جامع بسوخت و سالها چنان شد كه ماوى شير و گرگ و دد و دام بود و مردم در جهان آواره شدند و خلايقى از ايشان در غربت بمردند . . . هواى آنجا گرمسير است معتدل و آب روان بسيار دارد و شعب بوان از نواحى نوبندگان است . . . ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 146 و 147 ) . ( 10 ) . ( بلوكى از توابع شاپور كازرون كه طايفهء ممسنى از ايلهاى فارس در آنجا ساكنند ) . ( فرهنگ معين ، جلد پنجم ، ص 933 ) .